X
تبلیغات
رایتل

اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
دوشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1387

این شعر رو یکی از دوستانم آقای مسعود صالحی که یکی از اعضای فروم وبزیست(فرومی که من مدیرشم) در مورد سایت و فروم وبزیست گفته! 

چون شعرش خیلی قشنگ بود و اسم من توش بود میذارم اینجا تا همه بخونن !!! 

شبی یاد دارم که چشمم نخفتشنیدم که پروانه با من بگفت

چرا خفته ای ، پاشو از تخت خواب
سوی کامپیوتر برو با شتاب

نشسته کنون منتظر روی میز
فقط سیم برقش جدا از پریز

چرا منتظر می گذاری ورا
سوی او تو از تخت خوابت درا

بشین در کنارش روی صندلی
جدا شو زبستر ، بگو یا علی

بزن آن دوشاخه تو اندر پریز
پس از آنکه برخواستی ای عزیز

سپس دکمه ی پاورش ده فشار
که ویندوز گردد همی آشکار

پس آنگه تو کانکت شو بهر کار
نرو هیچ دنبال گشت و گذار

غرض گفت پروانه این را و زود
برفت از برم گویی آنجا نبود

پریدم زتختم چو تیر از کمان
چو خفتن نیاید بکار این زمان

روی صندلی آمدم من فرود
به آن سان که پروانه فرموده بود

دو شاخه زدم توی برق سه فاز
و او نیز چشمک به من زد به ناز

زدم دکمه پاورش را به شصت
و پروانه برگشت و پیشم نشست

پیامی بشد روی صفحه عیان
که ویندوز باشد خراب این زمان

چو پروانه دید آن تعجب کنان
به من گفت : چاره چه باشد فلان ؟

چو پیغام را دید این هم بگفت :
چه سازیم اکنون که گردد درست ؟

بگفتم که سی دی بُوَد چاره گر
ازیرا که من دیده ام پیشتر

کنون بهر این درد ، آرم دوا
چو وبزیست هستم کنم ادعا

بسازم چنان خوب ویندوز او
که گویی نبودست عیبی در او

به هر حال بعد از کمی صرف وقت
اوکی شد و ویندوز بالا بگشت

پس از آنکه ویندوز شد آشکار
گرفتم سر ماوس را بهر کار

فایر فاکس را من گرفتم نشان
زدم روی او با تمام توان

روی اف اف خود زدم دو کلیک
و او نیز اصلا نزد جیک و پیک

چو او بهترین اکسپلورر بُوَد
به قدرت همانند لودر بُوَد

همیشه به سرعت رود توی سایت
کند باز ، یک گیگ را چون دو بایت

اوپن شد و آمد روی صفحه زود
و پروانه هم همچو من شاد بود

همه چیز آماده و روبراه
همه چیز عالی ، اوکی ، خوب ، ماه

همه چیز آماده شد توی وب
برفتم من آنگه به آن سوی وب

زوبلاگ یاسم بگویم نخست
که اینک بُوَد جای هشتاد پست

نخست از همه سایتهای جهان
همین را به پروانه دادم نشان

که تصویری از دخترم اندر اوست
و پروانه هم گفت خیلی نکوست

به او گفتم این هست احساس من
تمام وجودم گل یاس من

گر اینک بپرسی تو نامش زمن
بگویم که اسمش همین ، یاسمن

زوبلاگ خود گفتگو می کنم
پس از آن به وبزیست رو می کنم

اگر چه ندارد ویزیتور زیاد
ولی باید اکنون بیارم بیاد

که هر کس که این شعر را خواند زود
بیاید به اینجا و گوید درود

اگر آدرس خواهی اکنون زآن
بگویم که مای یاس باشد در آن

اگر ساده تر هم بگویم کلام
کلیکی تو اینجا بکن والسلام

پس از دیدن دخترم توی وب
برفتم من آنگه دگر سوی وب

ز وبزیست یاد آورم این زمان
نشاید که دیگر کنم او نهان

زدم من دبلیو دبلیو سه بار
پس آنگه بدادم ادامه بکار

چو وبزیست دات کام بشد آشکار
فشردم من اینتر به پایان کار

سرانجام در چشم من شد عیان
یکی صفحه وب که پیدا در آن

فروم و تصاویر و چت ، همچنین
گوگل رنک را کن اضافه بر این

به لینک فرومش نگاهی کنم
کمی ماوس را جابجا می کنم

کلیکی زدم روی آن آنچنان
که پیدا بشد انجمن های آن

در اینجا تو بینی سخن های خوب
سراسر همه انجمن های خوب

به هر انجمن پست های مفید
که عاشق شدش هر که آنرا بدید

محلی برای کسانی چو من
که باشند دنبال یک انجمن

سوالی زوبلاگ داری بگو
که گیری جواب خودت اندر او

اگر از مدیران این انجمن
بخواهی کنون من بگویم سخن

ز مهدی سخن را کنم ساز من
مدیریست لایق در این انجمن

سوالات را او بگوید جواب
جوابی به حق خوب و عالی و ناب

مهندس بود در بلاگفا و هم
بداند زهر چیز او بیش و کم

جواد است دیگر مدیر فروم
که دانش برایش شده همچو موم

و الحق که او هم بُوَد کاردان
و او را تو همتای مهدی بدان

خلاصه مدیران این انجمن
که باشند سر جمع ، آنها سه تن

جوانند و خوش تیپ و جویای نام
و پرکار باشند آنها مدام

خدایا ، به آنها سلامت بده
پس از آن به هر سه سعادت بده

و خوش بخت کن هر سه تن را ، همین
تو ای مهربان جهان آفرین

و این نکته را هم زمن نوش کن
و آنرا تو آویزه ی گوش کن

اگر تو گزارت به اینجا فتاد
حواست به خرزوی وبزیست باد

که او چون پلیس است در انجمن
تعارف ندارد ، نه با تو نه من

در این فکر بودم ولی ناگهان
صدایی زپروانه آمد که هان !

بپا خیز و رو سوی کار دگر
که خورشید ، آمد زمشرق به در

شب و روز اینجا نشستی ، چرا ؟
رها کن تو این کامپیوتر ، بیا

بیا رو به صحرا بکن یک دمی
که رایانه از چشمت افتد کمی

دو چشمان تو سرخ گشته ولی
تکانی نخوردی ز این صندلی

شب و روز از وب نیایی به در
دلت خوش که وبزیست هستی ؟ ، پسر

بپا خیز ، صبح است بار دگر
که وبزیست بودن ندارد ثمر !

چو این حرف پروانه آمد به گوش
نمودم من آن کامپیوتر خموش

بپا گشتم از پشت میز آن زمان
برفتم به جای دگر زین جهان

چو پایان پذیرفت این شعر من
نوشتم من آنرا در این انجمن

کنون ده اجازه ، دعایی کنم
به پایان شعرم ثنایی کنم

من این نکته از شیخ سعدی زیاد
شنیدم و اکنون بیارم بیاد:

خدایا به حق بنی فاطمه
که بر قولم ایمان کنی خاتمه

اگر طاعتم رد ور قبول
من و دست و دامان آل رسول


کنون آخرین بیت من گوش کن
و باقی سراسر فراموش کن:

که این شعر پایان رسید این زمان
و من صالحی هستم ، این را بدان !
 

 

---------------------------------------------------- 

 

ورا : مخفف وی را (به معنی او را)
گشت و گذار : وبگردی
شصت : انگشت شصت
وبزیست : این کلمه در این شعر دو معنی کاملا متفاوت می دهد . یکی به معنی عام کلمه بکار رفته به معنی کسی که در طول روز مدت زیادی تو وب زندگی می کند و من خود اینگونه هستم . معنی دیگر این کلمه اسم خاص است که در ادامه شعر وجود دارد و منظور از آن سایت وبزیست (www.webzist.com) می باشد.
اف اف : فایر فاکس
وبلاگ یاسم: وبلاگی برای دخترم : www.myyas.ir
مای یاس : منظور آدرس وبلاگ دخترم هست.
مهدی ، جواد ، نیما ، خرزو : مدیران سایت webzist.com